ميرزا حسن حسينى فسايى
376
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مىدانستند ، لشكر شاهى را استقبال كرده ، از طلوع آفتاب تا وقت غروب ، دو سپاه كينهخواه ، بهم آميخته ، فتح و ظفر نصيب لشكر پادشاه دينپناه گرديد كه گفتهاند : روبه نبود حريف سرپنجهء شير * نخجير چسان زيد به ميدان پلنگ روز ديگر حكومت آن ملك را به اميرى عدالتانديش ، تفويض فرموده ، قاصد دزفول گرديد « 1 » و بعد از ورود ، حاكم دزفول سر اطاعت و انقياد پيشآورده ، مورد عنايت و نوازش گرديد و موكب همايون از دزفول به شهر شوشتر وارد گشته ، والى آن ناحيه با پيشكشهاى لايق شرفياب حضور مبارك شده ، به تاج قزلباشى و كمر و شمشير سرافراز گرديد و حكومت آن ناحيه را به اميرى معدلت تأثير ، تفويض فرمود و جماعتى را براى نظم لرستان و تنبيه ملك رستم والى آن سامان مأمور فرمود و موكب فيروزى كوكب ، از كوهگيلويه گذشته وارد شيراز جنتطراز گرديد « 2 » و بعد از آسايش از زحمت سفر ، براى تفرج خاطر ، در اوائل زمستان سال 915 : ناحيه دارابجرد « 3 » را كه نمونهاى از بهشت برين بود ، مضرب خيام سپاه ظفر اكتناه فرمود و چون به عرض خسرو گيتىستان رسيد كه هر بز و پازنى را كه از كوهستان شبانكاره كه ناحيهء داراب جزء آن است شكار كنند پادزهر حيوانى كوچك يا بزرگ به اندازهء هستهء خرما تا اندازهء خيار بالنگ از شكم آن درآورند « 4 » ، پادشاه جمجاه ، عزم شكار فرموده ، سپاه ظفرپناه اطراف كوهستان و پشتهها را فراگرفته ، چند شبانه روز ، جانوران را از جوانب رانده در جائى جمع آوردند و آنگاه پادشاه عالىجاه در ميان آنها تاخته به زخم شمشير و تير آنچه را خواست از بز و پازن و گرگ و پلنگ ، بر خاك هلاك انداخت ، پس امرا و سرداران نزديك رفته ، هر كسى به اندازهاى كه خواست شكار انداخته ، مابقى جانوران را آزاد ساختند و در خلال اين حال رسول « 5 » والى جزيره هرمز و بندر جرون و فرستادهء امير علاء الملك حاكم لارستان ، با عريضه و پيشكش وارد گشته ، مورد عنايت شدند و پادشاه دوستنواز ، از ناحيه داراب عود به شيراز فرمود و امير ياراحمد اصفهانى كه در سلك اشراف انتظام داشت ، منظور نظر پادشاهى گشته ، به منصب جليل وزارت سرافراز گرديد . هم در اين ايام [ 915 ] : منصب صدارت « 6 » به امير سيد شريف شيرازى « 7 » مفوض گرديد و خواجه مير محمد منشى قمى در تاريخ آن گفته است : تاريخ صدارتش چو پرسند بگو * باقى به جهان صدر مبارك مقدم - ( 915 ) و اين مير سيد شريف شيرازى ، پسر مير تاج الدين على پسر مير مرتضى پسر مير تاج الدين على
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 498 ، و احسن التواريخ ، روملو ، ص 104 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 94 . ( 2 ) . همانجا ، همان صفحه ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 97 . ( 3 ) . در متن چاپى حبيب السير : ( دارالجرد ) ج 3 ، جزء چهارم ، ص 499 . ( 4 ) . تفصيل متن در حبيب السير نيست فقط در آنجا آمده است : ( بز كوهى كه فادزهر حيوانى از او حاصل مىشود بسيار است ) . ص 499 . ( 5 ) . ( . . . اخى بيك . . . ) حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 499 . ( 6 ) . در متن : ( صدارت را ) . ( 7 ) . امير سيد شريف شيرازى فرزند تاج الدين است كه در سال 920 در چالدران كشته شد او ممدوح اهلى شاعر مشهور قرن دهم است و اهلى را چهار قصيده در مدح اوست ر ك : ديوان اهلى ، ص 30 - ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 500 ، احسن التواريخ ، روملو ، ص 110 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 100 .